|
|
|
||||
دل شکستی تو بشکن مهم نیست بین ما را به هم زن مهم نیست من که با بوسه ات خو گرفتم طعنه زن وقت رفتن مهم نیست مرد ییلاقی از فصل سرما بعد تو برف و بهمن مهم نیست من که می سوزم اینجا چو خورشید آتشی زن به دامن مهم نیست از همان روز اول نگفتی پیشت احساس من هم مهم نیست من نفهمیده بودم محبت... پیش قلبی چو آهن مهم نیست از تو تنها فقط در من اینست بی تو هرگز...وبی من...مهم نیست
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:27 توسط مصطفی مرادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
آخرین فریاد من بعد از سکوتی تلخ شاید دل بریدن بود وقتی ساز دل را بشکنی شیوا ترین آواز شاید رفتنم باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:16 توسط مصطفی مرادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند دو دل شکسته ی در انزوا به هم برسند ضریح و نذر رها کن بعید می دانم دو دست دور به زور دعا به هم برسند کدام دست رسیده به دست دلخواهش که دست های پر از زخم ما به هم برسند شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت و گرنه می شود آسان دو تا به هم برسند فلک نجیب نشته است و موذیانه به فکر که پیش چشم من این دو چرا به هم برسند نشانی ده بالا به یادمان باشد مگر دو دور در آن دور ها به هم برسند
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:11 توسط مصطفی مرادی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امشب آهسته بمیر...
پشت این کوچه عروسی دارند نکند صاعقه ی بغض تو آیینه ی بخت دگری رابزند امشب آهسته بمیر...
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:3 توسط مصطفی مرادی
|
|
|||||
|
|||||